مارکس (4)

اقتصاد:

مارکس تا سال 1844 دیگر به این عقیده رسیده بود که نظام اقتصادی سرمایه داری، شکل از خود بیگانه ای از زندگی انسان است. کارگران در این نظام، کار یا جوهر وجود خود را به نازلترین قیمت می فروشند و سرمایه دار با به فلاکت کشاندن طبقه عظیمی از مردم، نیروی مادی لازم برای سرنگونی خودش را هم فراهم می کند. کتاب "کار مزد بگیری و سرمایه" اولین نظم دهی مارکس به جزئیات نظریه های اقتصادی اش بود. بیان مطالب این کتاب به فهم کتاب سرمایه کمک می کند.

کار که فعالیت حیاتی کارگر و تجلی زندگی اوست در دوران سرمایه داری به کالایی بدل می گردد که کارگر ناچار به فروش آن است و دیگر بخشی از زندگی کارگر نیست، چراکه زندگی واقعی کارگر پس از خاتمه یافتن کار شروع می شود. دستمزد کارگر نیز مثل سایر کالاها در رابطه عرضه و تقاضا تعیین می شود و گرایش عمومی دستمزدها این است که تا سطح هزینه ی تولید کار (یعنی بخور نمیر) پایین بیاید. سرمایه (مواد اولیه، ابزار تولید و وسایل معیشتی که به مصرف تولید بیشتر برسند) همان کار انباشته شده است و البته تنها در جامعه ی بورژوازی بدل به سرمایه می شود.

کالاها ارزش مبادله (یکی از لغات اصلی اقتصاد مارکسیستی) دارند و این در مابل ارزش مصرف قرار می گیرد. ارزش مصرف یک کالا در توانایی آن به رفع نیاز مردم است و مستقل از هر نظام بازار معنی دارد. مجموعه ای از ارزشهای مبادله بدل به به سرمایه می شود اگر و فقط اگر با کار مبادله شود و آن را برای افزایش خودش بکار گیرد. بنابراین سرمایه بدون اجیر کردن کار مزد بگیری نمی تواند وجود داشته باشد و البته بالعکس. این مبنای ادعای اقتصاددانهای بورژوا است که منافع سرمایه دارها و کارگران یکی است.

مارکس مساعدترین وضعیت از نظر اقتصاددانهای بورژوا را بررسی می کند. سرمایه درحال رشد است و بنابراین، تقاضای کار و قیمت آن هم رو به افزایش است. نکته اول که هنوز منتقدان جامعه ی مصرفی جدید آنرا مطرح می کنند: خواسته های ما سرشتی اجتماعی دارند، یعنی فقر و غنا به نسبت سطح زندگی همسایه های ما تغییر می کند. آنچه خواسته های ما را ایجاد می کنند، زندگی ما در جامعه است و نه اشیایی که می خواهیم. لذا افزایش دستمزد با سرعت کمتری از افزایش سطح زندگی سرمایه داران رضایت بخش نیست. رشد سرمایه مساوی است با رشد سود، اما مارکس، به پیروی از اقتصاددان کلاسیک – دیوید ریکاردو- ادعا می کند که این اتفاق تنها در صورتی می افتد که سهم نسبی دستمزدها کاهش پیدا کنند. ممکن است دستمزدها بر حسب مقادیر واقعی افزایش یابند، اما شکاف میان کارگران و سرمایه داران هم بیشتر خواهد شد.

تضاد اساسی تری هم بین کارگزان و سرمایه دارها وجود دارد.با رشد سرمایه سلطه سرمایه دار بر کارگران بیشتر می شود. کارگز مزد بگیر وسیله ی معاش خود را از نیروی متخاصم سرمایه می گیرد، البته به شرط آن که به رشد آن کمک کند.

رقابت بین سرمایه دارها، تلاش برای بالا بردن بهره وری و لذا بزرگتر کردن مقیاس کار و تقسیم کار بیشتر را باعث می شود. تقسیم کار ضمن افزایش سیطره ی سرمایه باعث موارد زیر می شود:

1- یک کارگر کار چند نفر را انجام می دهد و باعث رقابت بیشتر کارگران و کاهش دستمزد می گردد.

2- کار را ساده می کند و کارگر را به نیروی مولد ساده و یکنواخت بدل می سازد.

3- سرمایه داران در مقیاسهای کوچک را حذف می کند و به جمع کارگران اضافه می کند.

4- همزمان با افزایش مقیاس تولید و نیاز به بازارهای جدید برای رد کردن محصولات، بحران اقتصادی هم تشدید می شود.

در نهایت کار مزدبگیری در مساعدترین شرایط خود محکوم به نابودی است.

ریکاردو و مارکس معتقد بودند که کالا ها به طور متوسط بر پایه ارزششان مبادله می شوند. آنها همچنین به نظریه ی ارزش کار معتقد بودند. در صورتیکه سرمایه دار ارزش متوسط کار کارگز را بپردازد باید میزانی که به قیمت کالا از بابت آن کار افزوده شده را بپردازد، در این حالت روشن است که سودی برای سرمایه دار باقی نمی ماند. لذا دیده می شود که کارگر کار عینیت یافته می فروشد (مقدار معینی کار در آن عینیت یافته). اما سرمایه دار کار را به صورت کار زنده می خرد. از بهره برداری از کار کارگر در این شرایط ارزش اضافه ای نصیب سرمایه دار می شود. ارزش اضافی تفاوتی است بین نیروی کار به عنوان نیرویی زاینده و مولد، و زمان کار به عنوان کالایی عینیت یافته.

کتاب سرمایه، علاوه بر نقد نظریه های اقتصاد کلاسیک، حاوی مواد تاریخ بسیاری درباره ی منشا سرمایه است. مارکس می گوید خصلت اجتماعی کار انسان در کالاها به صورت ویژگی عینی محصول کار انسان ظاهر می شود، به طوری که انگار ارزش مورد بحث چیزی عینی و مستقل از روابط انسانهاست. مانند دین که محصولات دماغی انسان در دین به صورت موجودات مستقلی به نظر می رسند. لذا ما از کالا ها نیز بت می تراشیم و این به آن سبب است که کالاها نه به سبب رفع نیاز مستقیممان، بلکه به جهت مبادله تولید شده اند. لذا ناخودآگاه ارزش کارهای متنوع در لفافه ای قرار گرفته و یکسان تلقی می شود. در جامعه ای که بر پایه ی تولید کالا بنا شده است، حجابی رازآلود بر روی فرآیندهای حیاتی جامعه کشیده شده است. در چنین شرایطی فرآیند تولید به جای آنکه به دست انسان هدایت شود بر انسان سروری می کند. "سرمایه" قصد دارد که پرده کنار زند و نشان دهد انسان در زیر این فرآیندها تحت سلطه روابط اجتماعی خودش و به صورتی از خود بیگانه در کنار مخلوقات خود که به شکل نیروهای معاند و بیگانه بر انسانها چیره گشته اند، زندگی می کند.

مارکس به بالا رفتن بهره وری کار و افزایش ثمر بخشی آن اشاره دارد، که باعث افزایش ارزش مصرف تولیدات می شود و لیکن باعث افزایش ارزش مبادله به همان میزان نمی شود و لذا سرمایه دار بدینوسیله کارگران را استثمار می نماید. نیروی کار کالایی است که می تواند بیش از ارزش خودش ارزش تولید کند، پس سرمایه دار مابه التفاوت این دو را تصاحب می کند. مارکس می گوید: تفاوت اساسی جامعه ای که مبتنی است بر کار بردگی و جامعه ای که به کار مزدبگیری اتکا دارد، تنها به شیوه ای بر می گردد که کار اضافی از تولید کنندگان واقعی – کارگران- گرفته شود. مارکس مدت زمانی که مردم باید برای گذران زندگی خود کار کنند را جزو زمان آزادی آنها نمی داند.  

از زمان زندگی بدوی انسان این کار ضروری در حجم زیاد وجود داشته است. در جامعه سرمایه داری با اینکه عملا می بایست آزادی انسانها ماگزیمم گردد و زمان کار اجباری برای مایحتاج زندگی مینیمم، لیکن کار اضافی ای که سرمایه داران از گرده طبقه کارگر می کشند، انسانها را اسیر ساخته، اگرچه به نظر، آنها در تصمیم گیری مختار باشند. این به دلیل قوانین اقتصادی ذاتی تولید سرمایه داری است و به حرص تعدادی از سرمایه داران وابسته نیست.

مارکس در جایی از کتاب می گوید: نبرد برای محدودیت قانونی ساعات کار روزانه برای طبقه کارگر بسیار حیاتی تر است تا فهرست پر آب و تاب حقوق لا ینفک بشر (تلاش سرمایه دارها برای کار اضافی کارگران، بی اعتنا به تبعات 15 ساعت کار یک کارگر هفت ساله).

«سایر فصل ها به توصیف این امر می پردازند که چگونه افزایش تقسیم کار باعث از بین رفتن مهارت های فکری و یدی می شود و کارگر را تا حد زایده ماشین تقلیل می دهد، چگونه صنعتی شدن، کارگاه های خانگی را نابود کرد و کارگران صنعتگر را به گشنگی کشاند، چگونه سرمایه داری برای آن که ارتش کارگران فعال را تحت کنترل نگه دارد، ارتش ذخیره ی صنعتی ای از کارگران بیکار به وجود می آورد که در فقر شدید دست و پا می زنند، و چگونه زمیندارها و سرمایه دارها زمینهای جماعت کشاورز انگلستان را از چنگ آنها بیرون کشیدند و تنها راهی که برای بقای آنها باقی گذاشتند این بود که نیروی کارشان را بفروشند. شواهد مستند ارائه شده به مارکس حق می دهد سرمایه را به این شکل توصیف کند که «از سر تا پا، و از تمام مساماتش، چرک و خون» می چکد».

اواخر جلد اول سرمایه، تیرگی برطرف می شود. مارکس ترسیم می کند که چگونه قوانین سرمایه داری به نابودی سرمایه داری منجر خواهند شد. کمتر شدن سرمایه دارها در رقابت با هم، تعداد بیشتر و سازماندهی بهتر طبقه کارگری که در فقر و فلاکت و ... زندگی می کنند انقلابی در پی می آورد که نفی نفی (توده های مردم از این معدود سلب مالکیت کنندگان سلب مالکیت می کنند) خواهد بود. در پی آن رجعت به مالکیت تعاونی و مشترک زمین و ابزار تولید، لیکن مبتنی بر پیشرفتهای دوران سرمایه داری.

جلد دوم سرمایه، بحث فنی درباره ی چگونگی گردش سرمایه است و ریشه بحران نهائی. جلد سوم سعی در رفع بعضی از مشکلات جلد اول دارد، از جمله منعکس نکردن میزان کار مندرج در محصول بوسیله قیمت آن، و همچنین ادعای مارکس در رابطه با میل به کاهش نرخ سود در دوران سرمایه داری (با این استدلال که سرمایه همیشه افزایش می یابد و نسبت کار زنده و به تبع آن ارزش اضافی حاصله، به سرمایه رو به کاهش).

از نظر مارکس، انگلس و مارکسیستهای بعدی، "سرمایه" گامی بود در پیشبرد علم اقتصاد. لیکن باید گفت از این نقطه نظر انتقادهای بسیاری بر آن وارد است:

- مارکس می گوید سود تماما از راه اخذ ارزش اضافی از کار زده حاصل می شود. ماشین آلات، مواد اولیه و سایر شکل های سرمایه، هر چند می توانند میزان ارزش اضافی اخذ شده را افزایش دهند، اما قابلیت تولید سود را ندارند. این ادعا به وضوح نادرست است.

- مارکس می گوید: دستمزدها همیشه تا حد معاش کارگران کاهش خواهند یافت!

- نظریه ی آهنگ نزولی سود

- نظریه ی حادتر شدن دائمی بحران اقتصادی در دوران سرمایه داری

- نظریه ی نیاز سرمایه داری به ارتش ذخیره ی صنعتی

- نظریه ی پیوستن دائمی و به زورعده بیشتری از مردم به صف کارگران

تمامی این نظریه ها اکنون رد شده است، لیکن این ها همه به معنی بی ارزش بودن این اثر نیست. "سرمایه" را نباید به صورت یک اثر علمی اقتصادی دید، "سرمایه" اثری هنری، آمیزه ای از تاملات فلسفی و جدل اجتماعی است. او با نگاهی نو به سرمایه دار ی و کاستیهای آن نگریست.

/ 0 نظر / 17 بازدید